السيد الخميني
205
صحيفه امام ( مجموعه آثار امام خمينى ) ( فارسى )
بگويند فرض كنيد كه ؛ « مگر امير المؤمنين نماز هم مىخواند ؟ مگر على نماز هم مىخواند كه تو مسجد كشتندش ؟ » او از اين ناراحت نمىشود . اگر ناراحت بشود ، براى اين كه چرا يك آدمى اين طور است ، نه چرا براى من مىگويد . انبيا ، ناراحت اگر مىشدند براى اين بود كه چرا بايد بندگان - اين مردمى كه آمدند در اين جا و بنده هستند - خودشان را مستقل بدانند و براى خودشان كار بكند و فساد بكنند ، براى اين دلسوزى مىكردند . و احتمال من مىدهم كه ما اوُذِىَ نبىٌ مِثْلَ ما اوذيتْ « 1 » هم ، اين معنا باشد . من احتمال مىدهم كه آن معرفتى كه رسول خدا داشت ، ديگران نداشتند ، مقاماتشان هر چه بود ، به اندازهء ايشان نبود . و هر چه مقامات بيشتر است راجع به معصيتهايى كه در عالم مىشود ، بيشتر اذيت مىشود . اگر بشنود كه در آن سر دنيا يك كسى يك كسى را اذيت كرده اين ناراحت بشود ، نه از باب اين كه شهر خودم است ، نه از باب اين كه مملكت خودم است ، اقرباى خودم است ، از باب اين كه يك مظلوم در دنيا واقع شده . و لهذا مىبينيد كه حضرت امير آن طور مىفرمايد كه وقتى كه آن چيز را از پاى يك ذمّى بيرون آوردند ، مىفرمايد مرگ براى انسان چطور است « 2 » . از « ظلم ، بما أنَّهُ ظلْمٌ » « 3 » بدش مىآيد ، نه از ظلمِ به خودم ، از خوبى به آن طورى كه خوب است خوشش مىآيد . هر كس هم به هر كس خوبى كند ، از باب اين كه خوبى است خوشش مىآيد . هر كس هم به هر كس ظلم كند ، از باب اين كه ظلم است ناراحت مىشود . اين معنى ، اين است كه يك انسانى بداند كه چى هست و كجا هست و كجا مىرود . همهء اين بساط برچيده مىشود ، لكن صحف ما برچيده نمىشود ، هست ، آن طرف است . پرده را الآن هم اگر بردارند ، ما خودمان مىبينيم كه چه كرديم ، چى هست ، ديگران هم مىبينند ، اگر ستاريت خدا نباشد . معصيت خداوند در كارشكنى و ضربه به وحدت ما دنبال اين باشيم كه اطاعت خدا بكنيم . خدا فرموده است كه شماها بايد با هم باشيد ،
--> ( 1 ) - « هيچ پيامبرى آن چنان كه من آزار ديدم ، آزار نديد . » مناقب ابن شهر آشوب ، ج 3 ، ص 247 ( 2 ) - نهج البلاغه ، خطبه 27 ( 3 ) - ظلم از آن جهت كه ظلم است .